تبليغاتX
The Best Iranian WebSite----Web3nter.Com

The Best Iranian WebSite----Web3nter.Com

|×| آشپزي |×| قالب وبلاگ |×| هك|×| آنتي ويروس |×| ترفند |×| كدجاوا |×| موبايل |×| جك|×| نرم افزار |×

شوخی‌های کامپیوتری (قسمت دوم)

تصورات سال‌های پیش از کامپیوتر:

من تصور می‌کنم که در بازار جهانی فقط پنج کامپیوتر وجود داشته باشد.

هیچ دلیلی وجود ندارد که کسی بخواهد در خانه‌اش کامپیوتر داشته باشد.

کامپیوترهای آینده از 5/1 تن سبک‌تر خواهند بود!

زمانی کامپیوترتان از رده خارج می‌شود که:

1- هر جمله‌ای را با «این مثل آن روزها نیست» شروع کنید.

2- بیش از دو هفته از تاریخ آن گذشته باشد.

3- نرم‌افزار جدیدی به بازار آمده باشد.

4- بوی سوختگی شدید شده باشد.

**********

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/18ساعت 18:44  توسط Reza WANTED  | 

شوخي‌هاي کامپيوتري (قسمت اول)

شش مرحله نصب يک کامپيوتر جديد:

1- شور و شوق زياد

2- دست پاچگي شديد

3- ناتواني شديد

4- به دنبال مقصر گشتن

5- مجازات بي‌گناه

6- سود افراد بي‌نفع

***********

-کامپيوترها به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

- نمونه اوليه و از رده خارج شده.

***********

بقیه در ادامه مطلب (حتما بخونید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/18ساعت 0:38  توسط Reza WANTED  | 

جک و اس ام اس جدید و توپ و خفن و باحال

اینم یه مجموعه اس ام اس برای شما دوستان عزیز

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است *** خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اولین دوره المپیک لرها، موسوم به "لرمپیک" با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ گله

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خیلی دوست دارم همیشه باهات باشم
ولی باغ وحش که جای من نیست!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میدونی صفای ما پا برهنه ها چیه؟
اینکه ریگی به کفشمون نیست!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/01ساعت 1:21  توسط Reza WANTED  | 

جک های توپ و پاستوریزه

گرگ ناقلا | اس ام اس
گرگه با هزار زحمت آی دی شنگول و منگول رو پیدا
میکنه باهاشون قرار میزاره ، وقتی میره سر قرار
میبینه چوپان دروغگو با مردم ده منتظرن!...
سه کوه قلبم | اس ام اس
برای عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولی کوه وفا دومی کوه صداقت سومی.......

کوهی که هر وقت بهم گفتی دوست ندارم از اون بندازمت پایین


دوست داری | اس ام اس
دوست داری بگم میخواهم هر روز صبح با صدات بیدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم ؟ دوست داری بگم هر جا
باشی پیدات میکنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم ؟ دوست داری بگم دوست دارم بعد فکر کنی ... نه دیگه – این دفعه با خودت بودم
نیاز مندی ها | اس ام اس
یک دختر خانم جـــــوان و تحصیلکرده مســـلط به زبان فرانسه, خوش برخورد و خوش بیان با ظاهری آراسته و آشنا با موسیقی کلاسیک و تبحر در نواختن پیانو ,
جهت نظافت منزل نیازمندیم

تعریف 2 | اس ام اس
تو یک آدم: مهربون.با کلاس. با پرستیژ. مرتب. فهمیده. با شعور. جذاب. خوش تیپ. خوشکل. خوش زبون. خوش قیافه. با مرام و با فرهنگی مثل من دیده بودی؟؟؟
تعریف | اس ام اس
گلم . عشق . زیبایم . نفسم . هستیم . علت زندگیم. ... تازه با حال هم هستم
درخواست از بابانوئل | اس ام اس
یادته یه روز تو رو از بابانوئل خواسته بودم؟


امروز اومد گفت من تو کار جنس بنجل نیستم!


گلم | اس ام اس
همه واسه دوستشون گل می فرستن، من موندم که واسه گلم چی بفرستم
ای زحمت کش | اس ام اس
گرد و خاک تنهایی دلم را با جاذبه نگاهت زدودی
خانه قلبم را از غم پاک کردی!
حالا که زحمت می کشی، یه دستمال هم روی میز بکش
کمبود جک | اس ام اس
جوک جدید نداری عکست رو بده یه کم بخندیم
علت نگرانی | اس ام اس
سلام عزیزم

پلیس یک جسد میمون شبیه انسان پیدا کرده

وقتی شنیدم خیلی نگران شدم

اگه سالمی یک اس ام اس بده از نگرانی در بیام


اس ام اس بنزینی | اس ام اس
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده
بدان بنزین نداره سکته کرده!

-------------

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 11:40  توسط Reza WANTED  | 

جکهای باحال

این هم از نوع شیرگی | جکهای پاستوریزه

شیره‌ایه میخواسته تاکسی بگیره، ‌به یک تاکسی میگه: مُشتقیم! تاکسیه،‌ پنج متر جلو تر نگه میداره. یارو میگه:‌ ای بـابـا! من که می‌خواستم اونجا پیاده شم!

یه تریاکیه ایستاده بود کنار خیابون منتظر تاکسی هی داد میزده: عید، عید، عید ...

یه بابایی نگه میداره میگه: باباما خیابونی به اسم عید نداریم!!!!

تریاکیه میگه:آخه لامصب چقد از ادم حرف میکشی منظورم همون اول بهاره دیگه


علت خوشحالی | جکهای پاستوریزه
یک روز تو ی جهنم شلوغ بوده و همه می زدند و می رقصیدند یکی می پرسه چی شده

می گویند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده


بازی با ناف | جکهای پاستوریزه
یه دفعه بامشاد داشته با پیچ گوشتی به ناف شکمش ور میرفته یکهو پیچ شکمش باز میشه باسنش می افته
علت نخوردن شیر | جکهای پاستوریزه
یه بچه ایی تازه بدنیا اومده بوده ، شیر مامانشو نمی خورده ، هر زن دیگه ای هم آوردن ، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم
انتقام از دغیب | جکهای پاستوریزه
بهترین انتقام از پسری که دوست دخترتون رو از چنگتون در آورده چیه؟
بذارین دختره مال اون بمونه!

خوراک موش کور | جکهای پاستوریزه
یک مردی به زنش میگه الهی توروموش کوربخوره.زنش میگه برای چی موش کور.مردمیگه:برای اینکه نبینه چه گهی رومیخوره!

جکها زیاد هستن واسه همین بقیه رو در ادامه مطلب بخونین



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 11:37  توسط Reza WANTED  | 

داستانی جالب با ۲ روایت

روایت اول

یکی بود، یکی نبود، خلاصه خیلی ها بودند و خدا تنها نبود! یکی دختری بود که اسمش مینا بود. یک جای دیگر هم یک پسری بود که اسمش نیما بود. از قضا مینا و نیما هم سن بودند. مینا کنکوری بود، نیما هم بود. هر دو هم درس خوان بودند. از قضا کنکور اینگونه رقم زد که هر دو در دانشگاه سراسری پذیرفته شدند و بازهم از قضا در یک دانشگاه! مینا آمده بود برای ثبت نام، نیما هم آمده بود. از قضا هم زمان به صف ثبت نام و اپراتورها رسیدند. مینا می خواست فرمی را پر کند ولی خودکار همراهش نبود. از قضا نیما خودکار همراهش بود و آن را به مینا قرض داد. این آشنائی شیرین تا به اینجا تماماً قضا و قدر بود.

خلاصه گذشت و روز اول مینا سر کلاس نشسته بود. با تعجّب دید که نیما هم سر همان کلاس نشسته و به اصطلاح نگارنده، از قضا(!) هم رشته ای هستند. از آن به بعد نیما سریال جزوه جور کردنش را شروع کرد و کاملاً اتّفاقی، همیشه هم از مینا جزوه می گرفت! نه اینکه فکر کنید عمداً؛ به هیچ وجه! چون مینا خوش خط بود، جزوه ی کاملی داشت و به شکلی باید قرض گرفتن خودکار نیما در روز ثبت نام را جبران می کرد. این ماجرا ادامه پیدا کرد و از قضا مینا و نیما، هم در کلاس هم در سلف هم در محوّطه ی دانشگاه هم در شهر و هم در بقیه ی جاها(!) همیشه با هم دیده می شدند. این شد که روابطشان رو به ازدیاد نهاد و عاشقانه شد و عارفانه شد و آن شد که نباید میشد. خلاصه از قضا نامزد کردند (اسماً یا رسماً به ما مربوط نیست!). روزهای شاد سپری شد. کم کم زندگی روی اصلی خود را نمایاند. صحبت از کار و درآمد نیما شد و خدمتش که به رسم وظیفه(!) هنوز ادا نشده بود. صحبت از پوشش مینا شد و خانواده و رفقا و چه و چه... صحبت از صحبت هایی شد که جنبه های واقعی زندگی بودند و رنگ و بوی عاشق مآبانه ی اول را نداشتند. از قضا این اتّفاقات باعث تفکّرات مضاعف و بالابردن فسفر سوزانی سلولهای خاکستری مینا و نیما شد، تا آنجا که...

تا آنجا که لاجرم به نتیجه ی واحدی به نام "نخود، نخود، هرکه رود خانه ی خود" رسیدند و با یک خداحافظی و چند ماچ و بوس یکدیگر را به خدا سپردند. چندی به گریه و زاری گذشت، اما چندی بعد گریه ها تمام شد و هردو از قضا جام فارغ التحصیلی نوش کردند و به آنجا برگشتند که از آن آمده بودند!!!



روایت دوم

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 11:36  توسط Reza WANTED  | 

مطالب قدیمی‌تر